تبليغاتX
دزدکی
یکشنبه 28 مرداد1386
اینجا
این این به بعد اینجا می نویسم
+ نوشته شده در 4:2 بعد از ظهر توسط .
جمعه 26 مرداد1386
تکرار بی رویا و بی لبخند
+ نوشته شده در 11:14 بعد از ظهر توسط .
جمعه 26 مرداد1386
این خارجیا چقدر برای فیلم ساختن فکر می کنن. ولی یه اشکالی تو فیلماشون هست. آخرش کسی با کسی عروسی نمی کنه
+ نوشته شده در 0:31 قبل از ظهر توسط .
پنجشنبه 25 مرداد1386

civilization 4

این روزا شدیدا مشغولم و وقت هیچ کاری رو ندارم

+ نوشته شده در 1:25 بعد از ظهر توسط .
دوشنبه 22 مرداد1386
آهای جماعت ادیب و ادبیات خوان و ادبیات دان و زبان شناس و غیره و ذالک! بلا نسبت شما مانند خر در گل فرومانده ایم. بر ما روشن کنید که وزن عروضی مصرع زیر چیست؟

ای در خیالِ گریز از دیارِ شب زدگان


پ.ن: حسی دارم مثل اون وقت ها که سر کلاس نظریه زبان های پروفسور میبدی می رفتم. ادبیات کلاسیک هم یه جور بازی سرگرم کننده است که برنده شدن تو اون هم تیزهوشی می خواد و هم ذوق.
+ نوشته شده در 11:3 بعد از ظهر توسط .
دوشنبه 22 مرداد1386
ما که شهاب بارانی ندیدیم.
آرزوهامون موند تو دلمون
+ نوشته شده در 9:6 قبل از ظهر توسط .
یکشنبه 21 مرداد1386
پست های وارداتی (n+x)؛ x میل می کند به سمت بینهایت
مثل اینکه دوره دوره ی قیافه های ترسناک و ک.ری یه. دور دور ِ ماس
+ نوشته شده در 12:53 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 21 مرداد1386
اونقدر حرفا تکراری شده که تو چت هم از روش کپی / پیست استفاده می کنم
+ نوشته شده در 0:15 قبل از ظهر توسط .
جمعه 19 مرداد1386
فریاد 22
+ نوشته شده در 10:31 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 17 مرداد1386
ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست...

به نظر من خیلی چیزای مهم تر از وطن هست که آرزوی همیشه داشتنشون به دلمون می مونه

+ نوشته شده در 11:58 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 17 مرداد1386
صندلی کامپیوتر و کی بورد من به نوعی منابع غنی پروتئین و انواع ویتامین ها هستند
+ نوشته شده در 2:16 قبل از ظهر توسط .
سه شنبه 16 مرداد1386
ویویو
مهدی یه کار هیجان انگیز پیشنهاد کرد : ویویو

 

+ نوشته شده در 8:3 قبل از ظهر توسط .
دوشنبه 15 مرداد1386
همون بهتر که صبح تا ظهر تو خونه بمونم و بعدش مثل یه گوسفند سر به راه برم دنبال کارم و وقتی هوا تاریکه برگردم خونه.
حوصله شلوغی و خر تو خر بودن شهرو ندارم. اصلا بعضی جا ها و بعضی کارا به نظرم عهجیب میاد. انگار نه انگار که تو این شهر زندگی می کنم.
امروز صبح از ورود ممنوع رفتن یه موتور اونقدر تعجب کردم که کم مونده بود داد بزنم

+ نوشته شده در 11:10 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 14 مرداد1386
ادغام شدن با لحظه لحظه لحظه ها در گذرگاه ثانیه های سنگی غم آلوده نابارور که ناباورانه بی باوری مرا در باور من می شکنند.
+ نوشته شده در 10:24 قبل از ظهر توسط .
جمعه 12 مرداد1386
فقط زیر آب نیست. در سینما هم هست. نه به اون شدت. ولی نتیجه ش یکیه.

به طرز عجیب و وحشتناکی به ترانه احتیاج دارم؛ به کلمه و به شعر. بسیار بسیار به در خود فرورفتن و دور بودن از بقیه احتیاج دارم.
+ نوشته شده در 9:37 قبل از ظهر توسط .
پنجشنبه 11 مرداد1386
بيانيه‌ی کانون نويسندگان ايران به مناسبت موج اعدام‌های تازه
آزادگان!
روزگاری است که خبرها پی‌درپی از شکنجه و اعدام، زندان و سنگسار و تعقيب و آزار است. آخرين خبر تا لحظة صدور اين بيانيه، اعلام حکمِ اعدام برای دو روزنامه‌نگار و فعالِ اجتماعی، عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار، است. آيا سرانجامِ گفتن و نوشتن و سرودن در سرزمين ما بايد مرگ باشد؟ چه‌گونه می‌توان کسانی را به دستاويزِ "اقدام عليه امنيت کشور" به کام مرگ فرستاد که گناهی جز بيانِ آزادانة عقايد خود ندارند؟ ما هشدار می‌دهيم که هيچ اقدامی "عليه امنيت کشور" فاجعه‌بارتر از حذف و نابودیِ نيروهای آزادی‌خواه، مردمی و پيشرو نيست.
کانون نويسندگان ايران خواهانِ لغو همة احکام اعدام، به ويژه احکام صادر شده بر ضد عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار است.

کانون نويسندگان ايران
9/5/1386

 

+ نوشته شده در 11:35 قبل از ظهر توسط .
دوشنبه 8 مرداد1386
این دیگه چه موجودیه؟

+ نوشته شده در 9:56 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 7 مرداد1386
درد دندانمان از تمیزی بیش از حد بود. دو روز مسواک نزدیم رفع شد
+ نوشته شده در 11:32 بعد از ظهر توسط .
جمعه 5 مرداد1386
فریاد 21
+ نوشته شده در 10:47 بعد از ظهر توسط .
سه شنبه 2 مرداد1386
رپرتاژ آگهی
شماره چهارم مجله اینترنتی پیله های شیشه ای با مصاحبه ای اختصاصی از شهرزاد سپانلو منتشر شد.
خواندن شماره جدید از این نشریه را به تمام دوستداران توصیه می کنیم.

شهرزاد سپانلو


پ.ن: دوستداران کی یا چی؟

+ نوشته شده در 10:46 بعد از ظهر توسط .
دوشنبه 1 مرداد1386
آه اسفندیار مغموم!
اگه گریه های تو خونبارشه / اگه زندگی صدای خواهشه
اگه شب ستاره ها رو دزدکی قر می زنه / اگه رو دستای من زخم یک نوازشه
تو فقط شعر بخوان

اگه بی رمق تر از عشق توی شن باد کویری / دور دستای تو زنجیر بی صداترین اسیری
روز توقیف صداقت، وقت تشویش رفاقت / توی لحظه های آخر که می خوای جون بگیری
تو فقط شعر بخوان

تو فقط شعر بخوان / تا برقصد آواز
تا بیابد پرواز / در صدای خوش ساز

تو فقط شعر بخوان / در نبرد تن به تن
تا که پیروز شود / روح انسانی من

تا به دریا برسیم / تا ببوسیم نسیم
تا رهیدن تا شوق / تا رسیدن به افق
تو فقط شعر بخوان / تو فقط شعر بخوان
*
جاده های آرزو بی هم سوار / روزهای بی ترانه در بهار
هم نشین خستگی ها در گریز از یک سراب / روز شوم عشق بازی با تن صد رنگ مار
تو فقط شعر بخوان

روز و شب باران مسموم فریب / عمرهای بی فراز و پرنشیب
در صف مردان مغرور مبارز بی امان / تا بسازی کاخ آگاهی ذهن مردمان
تو فقط شعر بخوان

تو فقط شعر بخوان / تا برقصد آواز
تا بیابد پرواز / در صدای خوش ساز

تو فقط شعر بخوان / در نبرد تن به تن
تا که پیروز شود / روح انسانی من

تا به دریا برسیم / تا ببوسیم نسیم
تا رهیدن تا شوق / تا رسیدن به افق
تو فقط شعر بخوان / تو فقط شعر بخوان

+ نوشته شده در 9:58 قبل از ظهر توسط .