تبليغاتX
دزدکی
جمعه 29 تیر1386
لحظه ها ، ثانیه ها
احساس می کنم شدم مثل اونایی که سرطان دارن. انگار همه میگن این فقط یه ماه زنده س. باید هرکاری می تونیم بکنیم تا بهش خوش بگذره.
+ نوشته شده در 1:15 بعد از ظهر توسط .
دوشنبه 25 تیر1386
می خونم من اگه بسته ز بیداد گلوی مادر بیچاره تو

 

 

 

 

 

 

My sweet lord
Hm, my lord
Hm, my lord

I really want to see you
Really want to be with you
Really want to see you lord
But it takes so long, my lord

My sweet lord
Hm, my lord
Hm, my lord

I really want to know you
Really want to go with you
Really want to show you lord
That it wont take long, my lord

+ نوشته شده در 10:53 قبل از ظهر توسط .
شنبه 23 تیر1386
فریاد بیستم
+ نوشته شده در 9:15 قبل از ظهر توسط .
چهارشنبه 20 تیر1386
مارو باش
اون چیزایی که امروز دیدم رو می خواستم بنویسم اما این بهتر و کامل تر از من نوشته.

پ.ن: ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم، مارو باش

+ نوشته شده در 11:36 بعد از ظهر توسط .
سه شنبه 19 تیر1386
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
 که در طریقت ما کافری است رنجیدن

http://www.travelgrove.com/images/info_pics/las_vegas/las_vegas6.jpeg

+ نوشته شده در 11:40 بعد از ظهر توسط .
شنبه 16 تیر1386
حکایت ما شده این

+ نوشته شده در 11:50 بعد از ظهر توسط .
جمعه 15 تیر1386
دیشب خواب یه جای مجازی رو دیدم. جایی که توی اینترنت نبود ولی واقعی هم نبود. جایی بود که فقط تو خواب می تونستی به اونجا بری. نمی دونم چجوری. انگار باید قبل از خوابیدن به اون مکان مجازی فکر می کردی و وقتی خوابت می برد به اونجا می رفتی.
اگه تو خواب از دور به اون محل نگاه می کردی مثل یه توده ابر زرد و نارنجی بود که تو غروب یه گوشه آسمون جمع شده. نمی دونم چطور باید به اون رسید. آسانسور یادمه ولی نمی دونم برای استفاده از طبقات داخلی اون مکان بود یا برای وارد شدن به اونجا هم از همین آسانسور ها استفاده می کردیم.
یکی از بخش های اون مکان قبرستون مجازی بود. یادمه وقتی من مرده مو دفن کردم اونجا خیلی خلوت بود. ولی بعد از مدتی تقریبا پر شد. قبر ها اون اوایل اسم نداشت. رو سنگ قبر نقاشی مرده کشیده می شد. نمی دونم کی می کشید. از طرف ما نبود. کشیده می شد. ولی بعدا شد مثل قبرستونای عادی.
تا مدت ها من فقط همین یه قسمت اونجا رو بلد بودم. ولی فهمیدم تو اونجا کافه هم هست. جاهای دیگه هم هست برای برای ورود به بعضی ها باید 3 ساعت منتظر شد.
اسم بخش های این سرزمین مجازی همه انگلیسی بودن. و خیلی از افرادی که می شناسم اونجا میومدن. بخش قبرستونش خیلی ترسناک بود. غیب می شدم و جای دیگه ظاهر می شدم. انگار جهت ها رو گم می کردم و شاید جهت ها طور دیگه ای محاسبه می شد که من اون اوایل نمی توستم راحت جایی که می خواستم و پیدا کنم. ارفادی بودند که لباس های بلند پوشیده بودند. مثل ساری هندی ها. ولی سرو صورتشون هم پوشیده شده بود به رنگ های مختلف. سگ های بزرگ. سگ های آبی، خوک و خیلی حیوانات دیگه با ابعادی بیشتر از حد طبیعی
+ نوشته شده در 10:4 قبل از ظهر توسط .
سه شنبه 12 تیر1386
عصرهای تابستون
عصر های تابستون خیلی دوس دارم. ساعت که از 4 می گذره وا یه جوری می شه که دلم می خواد هیچ کاری نکنم. فقط تو خیابونا راه برم. یا تو خونه بشینم و کتاب بخونم.

یه کار دیگه رو هم دوس دارم. درست کنار در خونمون یه کوچه باغ باریک هست که زمینش پر از ماسه مرطوب و گرمه و به دریا منتهی می شه. دلم می خواد از این کوچه برم و زیر پنجره اتاقم بشینم و دریا رو نگا کنم و وقتی هم که خسته شدم از همون پنجره که همیشه باز می ذارمش بپرم تو خونه.
دلم می خواد تو حیاط که پر از درختای مختلفه بشینم و از گرما لذت ببرم. از گرما و آفتاب و شرجی هوا و عرقی که از پیشونیم میریزه پائین. آفتاب که می ره پائین شعاع های نور از وسط ابرا رد می شه و شکلای قشنگ می سازه. چقدر عصرای تابستونو دوس دارم.

+ نوشته شده در 0:18 قبل از ظهر توسط .
یکشنبه 10 تیر1386
نوشته ببینم تو الان دوبی هستی؟

هه

آقارو

+ نوشته شده در 9:39 بعد از ظهر توسط .
جمعه 8 تیر1386
فریاد نوزدهم
+ نوشته شده در 11:34 بعد از ظهر توسط .
سه شنبه 5 تیر1386
تمام بغض قناری ها

قد کشیدیم

درسکوت بازی

دوباره سنگی انداختم

از خانه های تو پریدم

به خانه ی خودم اما نرسیدم

تو به زمین خیره شدی

و من به تو

 

                (متن کامل)

 

 

 

عکس مربوط به پست قبل می باشد

+ نوشته شده در 11:15 بعد از ظهر توسط .
جمعه 1 تیر1386
من بودم و یه طوطی، الان هم منمو یه طوطی. اما دیگه نه اون طوطیه و نه من دزدکی
+ نوشته شده در 0:5 قبل از ظهر توسط .