تبليغاتX
دزدکی
یکشنبه 29 بهمن1385
می گن انسان آزاده، مختاره، زندگی جبری نیست.
من می خوام بشینم و صبح تا شب کتاب بخونم. ولی گشنه م می شه و باید برم غذا بخورم. اسم این اختیاره؟
+ نوشته شده در 11:28 قبل از ظهر توسط .
شنبه 28 بهمن1385
برای تو می توان شعر گفت
دفعه بعد که رفتم کنار دریا یه شعر می نویسم که با این جمله شروع بشه، "برای تو می توان شعر گفت"

هروقت می شینم ادامه ش بدم دلم صدای دریا می خواد

+ نوشته شده در 10:44 بعد از ظهر توسط .
شنبه 28 بهمن1385
هنوزم دستای خواب کبوتر می بینن
چرا سر چیزای جزیی بحث می کنید؟ حداقل شرایط برای یک زندگی اجرا شدن اعلامیه جهانی حقوق بشره. از نظر من اجرا نشدن حتی ۱ بند از این ، با اجرا نشدن کاملش هیچ فرقی نمی کنه.
دوتا آدم گرسنه رو در نظر بگیرین. یکی برای خرید ارزون ترین خوراکی ۱ ریال کم داره و دیگری برای خرید ارزون ترین خوراکی ۱۰۰ ریال کم داره. هردو از گرسنگی خواهند مرد.

+ نوشته شده در 10:22 قبل از ظهر توسط .
جمعه 27 بهمن1385
به چه قیمتی
پیله های شیشه ای رو از دست ندین. مخصوصا این اهنگ رو

+ نوشته شده در 11:24 قبل از ظهر توسط .
چهارشنبه 25 بهمن1385
همین و بس

۱- ما که چیز زیادی از این ولی همونی هم که فهمیدیم خوب بود. اجرش با امام زمان

۲- این شماره فریاد خیلی پر برکته. اگه می شد تو ایران از تبلیغات گوگل استفاده کرد کلی کاسب می شدیم.

۳- آدرس یه سایت رو اون بالا تایپ کردم. با هزار زحمت و کلی انتظار سایت لود شد. بعد بستمش

۴- عزیزم من از ولنتاین و اینجور قرتی بازیا خوشم نمیاد. گفته باشم

۵- سایت فریدون فرخزاد با غلط های تایپی فراوان گشوده شد. یکی قرار بود برامون سی دی یه فرخزار بیاره

۶- به جون خودم به جون شما هیشکی داریوش اقبالی رو نمی شناسه. بابا جون، داریوش. همین و بس.

+ نوشته شده در 1:8 قبل از ظهر توسط .
یکشنبه 22 بهمن1385
هرکی از جای دیگه مطلب کپی کنه و برای فریاد بفرسته می کشمش
+ نوشته شده در 11:12 بعد از ظهر توسط .
پنجشنبه 19 بهمن1385
اگه مجسمه سازی بلد بودم یه ماکت از میدان آزادی می ساختم. برج میدان به اضافه تمام محوطه میدان با تمام ریزه کاری ها. با این فرق که به جای سبزه های اطراف میدان خوشه های گندم می کاشتم و به جای سنگ های سفید برج، دانه های گندم به کار می بردم.

http://www.greatestcities.com/5669pic/894/CP2894.jpg/azaditower2.jpg

+ نوشته شده در 0:0 قبل از ظهر توسط .
دوشنبه 16 بهمن1385
کشش عجیب، شدید و شکنجه واری به کشورهای لهستان و چک و مجارستان دارم.
+ نوشته شده در 10:32 بعد از ظهر توسط .
شنبه 14 بهمن1385
بخون و خونده ها شونو عمل کن
می زنم فریاد، هرچه بادا باد
+ نوشته شده در 11:36 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 11 بهمن1385

 

به من چه که اون پسره تو فریاد چی می نویسه. دزدکی می خواد اینجا چرت و پرت بنویسه

+ نوشته شده در 11:42 بعد از ظهر توسط .
سه شنبه 10 بهمن1385
تولدت مبارک عزیز دلم

اورکات سه ساله شد

+ نوشته شده در 1:53 بعد از ظهر توسط .
جمعه 6 بهمن1385
فریاد 10
+ نوشته شده در 11:42 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 4 بهمن1385
احساس می کنم که دستام در تمام مدت در حال لرزشه. میل عجیبی دارم که کسی صورتمو نبینه. دلم میخواد یه کیسه بکشم روسرم . از اوناییکه مامورای اعدام می کشن رو سرشون و فقط چشم ها و دهان و دماغشون بیرونه.
احساس میکنم اینجوری بهتر می تونم با بقیه ارتباط برقرار کنم.
+ نوشته شده در 9:31 بعد از ظهر توسط .
سه شنبه 3 بهمن1385
چه روز خسته کننده اعصاب خرد کنی بود

+ نوشته شده در 11:59 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 1 بهمن1385
به همشون ( نمی گم کیا ) وقتی یه چیزی رو می گی ( نمی گم چی ) واکنششون یه چیزه ( نمی گم چی )
+ نوشته شده در 7:34 قبل از ظهر توسط .