
آغاز سال جدید بهانه خوبیه برای اینکه بگم دوست دارم. ما می تونیم یه عمر کنار هم زندگی کنیم عزیزم. تو اینطور فکر نمی کنی؟
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
یادتونه وقتی گنجی دفعه قبل اومد مرخصی شایعه شد که با رفسنجانی دیدار کرده؟
یادتونه وقتی رفت زندان رفسنجانی گفت من در بازگشت گنجی به زندان نقشی نداشتم؟
یادداشت عالیجناب سرخپوش یادتونه؟
یادتونه چه کسانی با این یادداشت مخالفت کردن و «مصلحت» را بر تر از «حقیقت» دونستن؟
*
میگن روزنامه شرق از دل روزنامه هشهری اومده بیرون. راسته؟
میگن کرباسچی بعد از چند سال سکوت با شرق مصاحبه کرده و از هاشمی حمایت کرده. راسته؟
میگن شرق در طول انتخابات از رفسنجانی حمایت می کرده. راسته؟
میگن معمولا صفحه اول شرق و طرز صفحه بندی و کنار هم چیدن مطالب و عکسها یه حرفی تو دل خودش داره. راسته؟
میگن حالا که گنجی اومده بیرون هنوز خطر تهدیدش میکنه. راسته؟
*
صفحه اول شرق امروز رو نگاه کنید. شما بوی خطر رو حس نمی کنید؟
-----------------------------------------
بعدا : پائین صفحه یک رو هم بخونید. خالی از فایده نیست. پیغام نیم صفحه بالا روشن تر تر تر میشه
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
امروز عدم رعايت حق " کپی رايت" و ناديده انگاشتن حقوق مادی و معنوی آثارمان از جانب سايت ها و وبلاگ های ارائه دهنده اين نوع خدمات برای ما به معضلی بزرگ و اساسی مبدل گشته، به گونه ای که برآنيم تا چاره ای اساسی برای گذر از اين حادثه بيانديشيم.
آنچه که اينک بر پيکره ترانه ی بيدار ايران سايه افکنده حکايت از ندانستن های بسيار دارد، حکايت از طمع و حکايت از بی ارزش شماردن حقوق ديگران، واين خود مصداق بارزی ست بر دزدی آشکار که امروز گويی عملی است کاملاٌ متعارف! جدا از وجود اينگونه سايت ها روی سخن ما با شما مردم است، شمائي که مخاطبان ترانه ايد و ما عصاره روح و احساسمان را به عشق شما و براي شما در ترانه جاري مي کنيم :
" تهيه و توليد آثار هنری، بويژه در عرصه ی موسيقی، در اين سطح و انتشار آثار در قالب يک " آلبوم " نيازمند سرمايه گذاری بالای مالی و نا محدود زمانی می باشد، که حداقل انتظار از اين سرمايه گذاری ها کسب حداقل درآمد است، درصورتی که امروز به سبب ايجاد پايگاه های اينترنتی دانلود و پخش موسيقی و همچنين دريافت و تکثير آثار توسط شما اين حداقل درآمد نيز از ما دريغ شده است و حتی در موارد متعدد با عدم بازگشت سرمايه و هزينه های صرف شده برای انتشار يک آلبوم روبرو هستیم که این امرعلاوه بر ضرر مالی انگیزه ی آفرینش آثار جدید را در ما می کشد."
از اين رو در ابتدا از شما هموطنان عزيز، به خصوص ساکنان خارج از کشور می خواهيم از دانلود غير قانونی و غير اخلاقی آثار هنری از طريق سايت ها و وبلاگ های بيشمار عرضه کننده اين خدمات خودداری نموده و با تهيه ی آثار از طريق قانونی، حمايت خود را از ترانه ی بيدار امروز از سر گيريد.
همچنين در انتها خواسته ای دوستانه از شما مديران و صاحبان سايت ها و وبلاگ ها داريم تا به صورت خودجوش با جمع آوری آثار مرتبط به ما هنرمندان امضا کننده اين بيانيه ، ضمن حمايت از حقوق مادی و معنوی اين آثار از درپيش گرفتن رويه های ديگر برای برخورد با اين معضل آزار دهنده از جانب جامعه ی هنری و حاميان رسانه ای و قانونی آن جلوگيری نمائيد.
لازم به ذکر است که این بیانیه به صورت همزمان در چندین وبلاگ منتشر شده است
( لطفا برای دریافت اطلاعات تکمیلی درباره ی بیانیه ی فوق به وبلاگ ترانه بازی مراجعه نمایید )
پ . ن :

گنجی امروز آزاد می شود؟

از وقتی ترقه هائی که با دارت می ساختیم از مد افتاد، چهارشنبه سوری هم برای من جذابیت شو از دست داد.
پ . ن : یادش به خیر. یه زمانی تو استادیوم می گفتند: " ... عقاب آسیا تو ... استقلالیا " من که ادبیاتم به خوبی اونی این شعر باحال و ساخته نیست ولی برای خالی نبودن عریضه حرفهائی که سیاوش اکبرپور و محمد رضا مامانی تو بازی استقلال و پرسپولیس به هم می گفتند تقدیم میشه به اونی که میره به جای من برای ملت همیشه در صحنه کامنت می ذاره.
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
پ . ن : اگه پیدا نشد عکس و save کنید و بزرگش کنید خودش پیدا میشه
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
۱- من کاملا با این حرف موافقم. اسلام واقعی همونه که جناب مصباح می فرمایند. اگه باور نمی کنید یه نگاه به قرآن بندازید و ببینید که امثال مصباح بیشتر به قرآن عمل می کنند یا بقیه آخوندا.
۲- چرا بعضیا فکر می کنند نباید از مرگ کسی خوشحال شد؟
3- کسی می دونه چرا من تو پست قبلی کنار نوشته م شماره ( ۱ ) گذاشتم؟ من که نمی دونم.

عکس تزئینی است !
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
نقاشیهایش را که روی تکه های چوبی کوچک کشیده بود سر چهارراه به دیواری تکیه داده بود و خودش در سمتی دیگر نشسته بود و مشغول نقش زدن بود. تکه چوبها عموما از شکل هندسی درستی برخوردار نبودند . زاویه های کج و اضلاع ناصاف. نمی دانم این موضوع عمدی بود یا نه. «انسان» موضوع اصلی نقاشیهایش را تشکیل می داد. جائی قبول نمی کند که او نمایشگاه راه بیاندازد و او به ناچار اثارش را کنار خیابان به مردم نمایش می دهد.
هر طور بود راضی به صحبتش کردم . در بین صحبتهایمان ناگهان از من خوست که اسمش را نویسم و عکسش را منتشر نکنم . چون برادر زنش کامپیوتر دارد و ممکن است برایش دردسر درست شود.
با ماژیک برروی تکه مقوائی نوشته بود « بدون شرح ، بدون عنوان ، 1000 تومان »
- چرا بدون شرح ؟
- همینجوری نوشتم . حوصله ندارم برای مردم توضیح بدهم.
- خوب می خرند ؟
- نه. بعضی وقتها دو سه روز فروش ندارم.
در خانه همه اش در گیری دارم. میگویند کار زائدی انجام می دهم. با زنم درگیرم . حرفم را نمی فهمد . به یکی احتیاج دارم حرفم بفهمد . اگه آدمی که دلم می خواهد را پیدا کنم ، زنم را طلاق می دهم.
در جامعه ما عشقی وجود ندارد.
فرزندی ندارد. در خانه پدریش زندگی می کند و از برخوردهائی که جامعه با او دارد بسیار گله مند است :
« دوسه بار کارهای مرا از «تئاترشهر» بیرون پرت کردند. از دانشگاه هنرهای زیبا یک بار مرا بیرون انداختند. فقط به خاطر اینکه کارت دانشجوئی نداشتم. با من برخوردها با من مثل برخورد با خلافکارها است.

مردم عادی هم با من بد برخورد می کنند . مسخره می کنند . حتی دانشجو های هنر هم با من بد برخورد می کنند. » کاری که با مداد شمعی روی تکه چوبی کشیده بود نشانم داد و گفت : « آنها ( دانشجویان هنر ) این کارها را قبول ندارند . فکر می کنند همه کارها باید با رنگ و روغن باشد. خوب این هم یک نوع رنگ است و باد از آن هم استفاده کرد.
با تمام این حرفها من کارم را ادامه می دهم. »
از او پرسیدم کدام هنر بوده که با او رفتار خوبی داشته است ؟ کمی فکر کرد و گفت : سعید علی برومند - نقاش
« من قبلا سیاهی لشکر سینما بودم. از خیلی وقت پیش نقاشی می کشیدم و الان سه سال است که دوباره شروع کرده ام. در مدتی که نقاشی نمی کشیدم کارگری می کرد. کارگر چاپخانه بودم. از کارم خوشم نمی آمد. خانواده مجبورم کرد. »
مدرک تحصیلیش به قول خودش « دیپلم است. ولی کامل نیست » . کتابهای مختلفی در زمینه های هنری خوانده . از کارهای فرانسیس بیکن و میکل آنژ خوشش می آید. اهل فیلم نیست . موسیقی کلاسیک گوش می دهد و اولین نامی که بر لبانش جاری می شود بتهوون است. موسیقی ایرانی گوش نمی دهد و وقتی با اصرار من مواجه می شود از قمرالملوک وزیری نام می برد. فکر می کنید آرزوی چنین انسانی چیست ؟
« بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند. جائی مثل هلند. می روم. یا می روم شهرستان یا می روم به یک کشور دیگر.»
« از مردم می خواهم منطقی برخورد کنند . من واقعا تنها هستم. گرسنگی و سرما را می شود تحمل کرد ولی تنهائی را نمی شود. اگر کسی پیدا می شود که حرفم را بفهمد بیاید و با هم صحبت کنیم شاید به توافق رسیدیم. طلاق دادن اینها کار سختی نیست ولی مهم این است که آدم سرگردان نشود
از او خواهش کردم تا تابلوئی را که بیشتر از همه دوست دارد را به من نشان دهد و برایم درباره اش توضیح دهد. تابلوئی را نشانم داد و گفت : « به نظر من ابلیس هم می تواند عاشق شود. »

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
برای خودم و عبدالله
برای من که رمیده شدم از گله خود تو یه لحظه گم شدم توی نیاز تن خود
تو نیاز گرم عصیان ، دیدن لحظه فریاد واسه من، که می خراشم صورت بسته بیداد
آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم
بسته بند غرورم نباید زندونی باشم خسته از درد دروغم نباید زندونی باشم
آخه زندون جای دیوه، جای دشمنای مردم نه جای دلاور پیر شده تو هوای مردم
این چه زندونیه که من توی دست اون اسیرم وقتی که هنوز می تونم از ترانه گر بگیرم
آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم
مرد پر ترانه باید توی کوچه ها بگرده با صدای گرم آتش راه سرما رو ببنده
بزدل خار نفس کش که رفیق صد خیاله باید این حرف و بدونه اگه دلخوش به حصاره
توی ذهن پاک مردم این ترانه جاودانه اگه دور هر ترانه یه حصار بی کرانه
آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم
پ . ن : توصیه هایی برای به سلامت پشت سر گذاشتن روز ۱۸ اسفند
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
برای سعید
در سال 1919 الکساندر بلوک بوسیله چکا دستگیر شد. او را فقط یک شب به زندانی انداختند که افرادی مختلف الاحوال دیگری هم در آن بودند. همه نوع آدمی در آنجا به چشم می خورد، از سلطنت طلب و کادتی گرفته تا منشویک و سوسیالیست انقلابی. زندانیان تا صبح درباره آینده روسیه بحث کردند و توی سر و کله هم زدند. بلوک تنها زندانی ساکت در آن جمع بود. دست آخر آنها خسته و کوفته رو به بلوک کردند و گفتند : « الکساندر االکساندروویچ ، چه عقیده ای درید؟ »
بلوک پاسخ داد: « حرفهای شما بسیار جالب و سرگرم کننده است. اما در آینده ای که از آن حرف می زنید هنرمند با هنر آواره اش به کجا خواهد رفت؟ »
روشنفکران و عالیجنابان خاکستری - ویتالی شنتالینسکی - غلامحسین میرزا صالح - انتشارات مازیار - چاپ اول - صص ۵۲۶-۵۲۷ The KGB's Literary Archive
راه
راه
راه
بی پروا
بی احساس
و من
بی همراه
راه
راه
راه
و من
و دره های عمیق
- به عمق شقاوتی که در هزاره های زمان
به بی نوایان همیشه
روا گشته -
و من
و کوههای بلند
- به قامت حماقت همیشه پستان -
و خار دوروئی
و سنگ تعصب
و آتش تقدیر
و راه شرور
که هزار کینه قلبهای آلوده را
به پیش گامهای من سرفراز
چاله می کُند.
چه می شود فردا ؟
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
چند بار پیش اومده که کتابهائی که می خواستم بخرم رو از لای این طنابها کشیدم بیرون. ولی هر دفعه که این کارو کردم - به جز یکبار - حتی فرصت خوندن اون کتابها رو به دست نیاوردم و قبل از اینکه بخونمشون دوستان لطف کرده اند و کتاب رو دودره کردن.
کاش عادت کتاب پبچوندن از سر مردم بیافته تا وقتی روزنامه ای همچین مطلبی چاپ می کنه داغ دل آدم تازه نشه.

معرکه س.... شاید حتی به اندازه صدای داریوش
پ . ن : خوشبختانه از معدود چیزائی که برام باقی مونده صداقته. بدم میاد به بی صداقتی متهم بشم
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
موج گوش ماهی ها را رها کرد و مرا خیسید
زبان خیس ماسه پایم را لیسید
خیال تو ذهنم را بوسید
به موج و به ماسه گفتم آهسته با زبان باد
کنار روید کنار روید که من تو را دارم
ساحل دریا را به سوی خویش می خواند یا موج تمنای هماغوشی دارد*
ماهی در طلب دام است یا طعمه*
من تورا می خواهم یا عشق را
افق آرام آرام قرمز می شود
و من بارها دم غروب کنار ساحل رفته ام تا اشعه سبزی را که ژول ورن توصیف کرده ببینم
و زندگیم زیر و شود
بارها رفته ام و ندیده ام
فدای سرم
که من تو را دارم
اگر بدانی وقتی مه در مقابل دریا دیوار می کشد و شب زا تنها آتش سیگار روشن میکند چه لذتی دارد دیدن تو که با لباس قرمز درکنار ساحل راه می روی
بگذار دیر برسم
تاخیر پشت تاخیر
مگر دیوانه ام که تورا سیر ندیده برگردم
حتی اگر خیال باشی خیالی نیست
که من تورا دارم
* این دو سطر آنلاین نبود. احتمالا آفلاین بود
پ . ن :

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
منظورم اصلا این نیست که بگم من با اعدام مخالفم. بلکه می خوام بگم که به من هم از اون کلاههائی که سر اون سربازه هست دادند ولی گمش کردم.
در ضمن مگه هوای اهواز اونقدر سرده که آدم همچین کلاهی سرش بذاره؟
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
پ . ن : تیتر اخباری که در روز آنلاین دیروز منتشر شد :
جلب نظر همسايگان ايران براي حمله اسراييل
کارشناسان معتقدند ايران دروغ مي گويد
خودکشي يک مجسمه ساز ايراني
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
امروز بعد از مدتها سرمیزش نشستم. هنوز هم بیشتر از ۵ دقیقه نمی تونم تحملش کنم. خوشبختانه بعد از مدت کوتاهی دوست دخترش آمد. برای اینکه راحت باشند رفتم سر یک میز دیگر نشستم. وقتی که دختر رفت صدایم کرد و من سر جای اولم و جای همیشگی خودم نشستم. خندید و گفت: "خطر رفع شد. حالا تا ساعت ۷ شب می تونم دختر بازی کنم."
گفت: "نیم ساعت وقت داری برات یه متنی رو بخونم؟"
گفتم: "کار خودته"
گفت: "آره"
و نمایشنامه ای در ستایش عشق خواند
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )
رفاقت چون دكاني بي در و پيكر
كه در آن تكه ناني خشك قسمت مي كنند
رفاقت مثل يك مهماني غمگين و پر غصه
كه در آن جامهاي زهر شربت مي كنند
رفاقت چون دهاني ياوه گو ، بي فكر
كه صدها واژه را حرمت شكسته حرف مي گويند
رفاقت بركه اي پر خون و گنديده
كه انسان را به اعماق وجود خويش مي خواند
رفاقت تكه سنگي سست در بالاي يك قله
رفاقت راههاي بسته و نور نتابيده
و ما خسته ، گرسنه ، ياوه گو ، غمگين و لب تشنه
بسوي اين رفاقتهاي آلوده
به جائي دور از انسان پاكيزه
روانيم و دوانيم و بدون نور در تاريكي شبهاي باراني و پرتندر شتابانيم
نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )