تبليغاتX
دزدکی
دوشنبه 29 اسفند1384

Image Hosted by ImageCraze.com 

آغاز سال جدید بهانه خوبیه برای اینکه بگم دوست دارم. ما می تونیم یه عمر کنار هم زندگی کنیم عزیزم. تو اینطور فکر نمی کنی؟

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 11:50 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 28 اسفند1384
به پیغام کلاغای سیا شک کن

Image hosting by TinyPic

یادتونه وقتی گنجی دفعه قبل اومد مرخصی شایعه شد که با رفسنجانی دیدار کرده؟

یادتونه وقتی رفت زندان رفسنجانی گفت من در بازگشت گنجی به زندان نقشی نداشتم؟

یادداشت عالیجناب سرخپوش یادتونه؟

یادتونه چه کسانی با این یادداشت مخالفت کردن و «مصلحت» را بر تر از «حقیقت» دونستن؟

*

میگن روزنامه شرق از دل روزنامه هشهری اومده بیرون. راسته؟

میگن کرباسچی بعد از چند سال سکوت با شرق مصاحبه کرده و از هاشمی حمایت کرده. راسته؟

میگن شرق در طول انتخابات از رفسنجانی حمایت می کرده. راسته؟

میگن معمولا صفحه اول شرق و طرز صفحه بندی و کنار هم چیدن مطالب و عکسها یه حرفی تو دل خودش داره. راسته؟

میگن حالا که گنجی اومده بیرون هنوز خطر تهدیدش میکنه. راسته؟

*

صفحه اول شرق امروز رو نگاه کنید. شما بوی خطر رو حس نمی کنید؟

-----------------------------------------

بعدا : پائین صفحه یک رو هم بخونید. خالی از فایده نیست. پیغام نیم صفحه بالا روشن تر تر تر میشه

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 11:14 بعد از ظهر توسط .
شنبه 27 اسفند1384
گنجی
a

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 11:33 بعد از ظهر توسط .
پنجشنبه 25 اسفند1384
بیانیه معترضانهء جمعی از هنرمندان بزرگ عرصه ی ترانهء نوین به انتشار غیرقانونی آثارشان
ما هنرمندان تبعيدی، ساکنين ديار غربت، امروز بر اثر آنچه که افزون بر دردهای ما شده است اعتراض جمعی خود را از عمل نابجا و غير اصولی عرضه ی آثار هنريمان، توسط سايت ها و وبلاگ های ارائه دهنده خدمات دانلود و پخش موسيقی اعلام ميداريم.


امروز عدم رعايت حق " کپی رايت" و ناديده انگاشتن حقوق مادی و معنوی آثارمان از جانب سايت ها و وبلاگ های ارائه دهنده اين نوع خدمات برای ما به معضلی بزرگ و اساسی مبدل گشته، به گونه ای که برآنيم تا چاره ای اساسی برای گذر از اين حادثه بيانديشيم.

آنچه که اينک بر پيکره ترانه ی بيدار ايران سايه افکنده حکايت از ندانستن های بسيار دارد، حکايت از طمع و حکايت از بی ارزش شماردن حقوق ديگران، واين خود مصداق بارزی ست بر دزدی آشکار که امروز گويی عملی است کاملاٌ متعارف! جدا از وجود اينگونه سايت ها روی سخن ما با شما مردم است، شمائي که مخاطبان ترانه ايد و ما عصاره روح و احساسمان را به عشق شما و براي شما در ترانه جاري مي کنيم :
" تهيه و توليد آثار هنری، بويژه در عرصه ی موسيقی، در اين سطح و انتشار آثار در قالب يک " آلبوم " نيازمند سرمايه گذاری بالای مالی و نا محدود زمانی می باشد، که حداقل انتظار از اين سرمايه گذاری ها کسب حداقل درآمد است، درصورتی که امروز به سبب ايجاد پايگاه های اينترنتی دانلود و پخش موسيقی و همچنين دريافت و تکثير آثار توسط شما اين حداقل درآمد نيز از ما دريغ شده است و حتی در موارد متعدد با عدم بازگشت سرمايه و هزينه های صرف شده برای انتشار يک آلبوم روبرو هستیم که این امرعلاوه بر ضرر مالی انگیزه ی آفرینش آثار جدید را در ما می کشد."


از اين رو در ابتدا از شما هموطنان عزيز، به خصوص ساکنان خارج از کشور می خواهيم از دانلود غير قانونی و غير اخلاقی آثار هنری از طريق سايت ها و وبلاگ های بيشمار عرضه کننده اين خدمات خودداری نموده و با تهيه ی آثار از طريق قانونی، حمايت خود را از ترانه ی بيدار امروز از سر گيريد.


همچنين در انتها خواسته ای دوستانه از شما مديران و صاحبان سايت ها و وبلاگ ها داريم تا به صورت خودجوش با جمع آوری آثار مرتبط به ما هنرمندان امضا کننده اين بيانيه ، ضمن حمايت از حقوق مادی و معنوی اين آثار از درپيش گرفتن رويه های ديگر برای برخورد با اين معضل آزار دهنده از جانب جامعه ی هنری و حاميان رسانه ای و قانونی آن جلوگيری نمائيد.


هنرمندان امضاء کنندهء این بیانیه :
آندرانیک
ابی
اردلان سرفراز
بيژن مرتضوی
جهانبخش پازوکی
داریوش
زویا زاکاریان
ستار
سیاوش قمیشی
شاهرخ
شماعی زاده
شهبال شب پره
شهرام شب پره
صادق نوجوکی
فرید زولاند
مارتیک
منوچهر چشم آذر
****

لازم به ذکر است که این بیانیه به صورت همزمان در چندین وبلاگ منتشر شده است
( لطفا برای دریافت اطلاعات تکمیلی درباره ی بیانیه ی فوق به وبلاگ ترانه بازی مراجعه نمایید )

 پ . ن :

Image Hosted by ImageCraze.com


گنجی امروز آزاد می شود؟

+ نوشته شده در 11:2 قبل از ظهر توسط .
سه شنبه 23 اسفند1384
دلم نمی تپد چرا ؟

 

از وقتی ترقه هائی که با دارت می ساختیم از مد افتاد، چهارشنبه سوری هم برای من جذابیت شو از دست داد.

 پ . ن : یادش به خیر. یه زمانی تو استادیوم می گفتند: " ... عقاب آسیا تو ... استقلالیا " من  که ادبیاتم به خوبی اونی این شعر باحال و ساخته نیست ولی برای خالی نبودن عریضه حرفهائی که سیاوش اکبرپور و محمد رضا مامانی تو بازی استقلال و پرسپولیس به هم می گفتند تقدیم میشه به اونی که میره به جای من برای ملت همیشه در صحنه کامنت می ذاره.

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 12:4 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 21 اسفند1384
پرتقال و پرتقال فروش را با هم پیدا کنید !

Image hosting by TinyPic

پ . ن : اگه پیدا نشد عکس و save کنید و بزرگش کنید خودش پیدا میشه

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 11:12 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 21 اسفند1384

۱- من کاملا با این حرف موافقم. اسلام واقعی همونه که جناب مصباح می فرمایند. اگه باور نمی کنید یه نگاه به قرآن بندازید و ببینید که امثال مصباح بیشتر به قرآن عمل می کنند یا بقیه آخوندا.

۲- چرا بعضیا فکر می کنند نباید از مرگ کسی خوشحال شد؟

3- کسی می دونه چرا من تو پست قبلی کنار نوشته م شماره  ( ۱ ) گذاشتم؟ من که نمی دونم.

عکس تزئینی است !

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 0:7 قبل از ظهر توسط .
شنبه 20 اسفند1384
معجزه کن ای معجزه گر !
۱- نمی دونم چرا زرت و زرت برام تبلیغ ویاگرا میاد. جالبیش به اینه که gmail عزیز خیلی از اینا رو spam تشخیص نمی ده و راست و مستقیم می فرسته تو inbox  !

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 0:40 قبل از ظهر توسط .
جمعه 19 اسفند1384
شنیدم تو فرهنگسرای بهمن نمایشگاه گذاشته

Image hosting by TinyPic 

نقاشیهایش را که روی تکه های چوبی کوچک کشیده بود سر چهارراه به دیواری تکیه داده بود و خودش در سمتی دیگر نشسته بود و مشغول نقش زدن بود. تکه چوبها عموما از شکل هندسی درستی برخوردار نبودند . زاویه های کج و اضلاع ناصاف. نمی دانم این موضوع عمدی بود یا نه. «انسان» موضوع اصلی نقاشیهایش را تشکیل می داد. جائی قبول نمی کند که او نمایشگاه راه بیاندازد و او به ناچار اثارش را کنار خیابان به مردم نمایش می دهد.
هر طور بود راضی به صحبتش کردم . در بین صحبتهایمان ناگهان از من خوست که اسمش را نویسم و عکسش را منتشر نکنم . چون برادر زنش کامپیوتر دارد و ممکن است برایش دردسر درست شود.

با ماژیک برروی تکه مقوائی نوشته بود « بدون شرح ، بدون عنوان ، 1000 تومان »
- چرا بدون شرح ؟
- همینجوری نوشتم . حوصله ندارم برای مردم توضیح بدهم.
- خوب می خرند ؟
- نه. بعضی وقتها دو سه روز فروش ندارم.

 در خانه همه اش در گیری دارم. میگویند کار زائدی انجام می دهم. با زنم درگیرم . حرفم را نمی فهمد . به یکی احتیاج دارم حرفم بفهمد . اگه آدمی که دلم می خواهد را پیدا کنم ، زنم را طلاق می دهم.
در جامعه ما عشقی وجود ندارد.

فرزندی ندارد. در خانه پدریش زندگی می کند و از برخوردهائی که جامعه با او دارد بسیار گله مند است :
« دوسه بار کارهای مرا از «تئاترشهر» بیرون پرت کردند. از دانشگاه هنرهای زیبا یک بار مرا بیرون انداختند. فقط به خاطر اینکه کارت دانشجوئی نداشتم. با من برخوردها با من مثل برخورد با خلافکارها است.

Image hosting by TinyPic

مردم عادی هم با من بد برخورد می کنند . مسخره می کنند . حتی دانشجو های هنر هم با من بد برخورد می کنند. » کاری که با مداد شمعی روی تکه چوبی کشیده بود نشانم داد و گفت : « آنها ( دانشجویان هنر ) این کارها را قبول ندارند . فکر می کنند همه کارها باید با رنگ و روغن باشد. خوب این هم یک نوع رنگ است و باد از آن هم استفاده کرد.
با تمام این حرفها من کارم را ادامه می دهم. »
از او پرسیدم کدام هنر بوده که با او رفتار خوبی داشته است ؟ کمی فکر کرد و گفت : سعید علی برومند - نقاش

« من قبلا سیاهی لشکر سینما بودم. از خیلی وقت پیش نقاشی می کشیدم و الان سه سال است که دوباره شروع کرده ام. در مدتی که نقاشی نمی کشیدم کارگری می کرد. کارگر چاپخانه بودم. از کارم خوشم نمی آمد. خانواده مجبورم کرد. »
مدرک تحصیلیش به قول خودش « دیپلم است. ولی کامل نیست » . کتابهای مختلفی در زمینه های هنری خوانده . از کارهای فرانسیس بیکن و میکل آنژ خوشش می آید. اهل فیلم نیست . موسیقی کلاسیک گوش می دهد و اولین نامی که بر لبانش جاری می شود بتهوون است. موسیقی ایرانی گوش نمی دهد و وقتی با اصرار من مواجه می شود از قمرالملوک وزیری نام می برد. فکر می کنید آرزوی چنین انسانی چیست ؟

 « بزرگترین آرزویم این است که با کسی که دوستش دارم به کشوری بروم که آدمهایش به من فحش ندهند . می خواهم بروم. از اینجا بدم آمده . دوست دارم به کشوری بروم که برای امثال من ارزش قائل شوند. حداقل با من بدرفتاری نکنند. جائی مثل هلند. می روم. یا می روم شهرستان یا می روم به یک کشور دیگر.»
« از مردم می خواهم منطقی برخورد کنند . من واقعا تنها هستم. گرسنگی و سرما را می شود تحمل کرد ولی تنهائی را نمی شود. اگر کسی پیدا می شود که حرفم را بفهمد بیاید و با هم صحبت کنیم شاید به توافق رسیدیم. طلاق دادن اینها کار سختی نیست ولی مهم این است که آدم سرگردان نشود

از او خواهش کردم تا تابلوئی را که بیشتر از همه دوست دارد را به من نشان دهد و برایم درباره اش توضیح دهد. تابلوئی را نشانم داد و گفت : « به نظر من ابلیس هم می تواند عاشق شود. »

Image hosting by TinyPic

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 8:2 قبل از ظهر توسط .
پنجشنبه 18 اسفند1384
ما - سه نفر - شدیم

 

برای خودم و عبدالله

 

برای من که رمیده شدم از گله خود                تو یه لحظه گم شدم توی نیاز تن خود
 
تو نیاز گرم عصیان ، دیدن لحظه فریاد           واسه من، که می خراشم صورت بسته بیداد

آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم

بسته بند غرورم نباید زندونی باشم               خسته از درد دروغم نباید زندونی باشم
 
آخه زندون جای دیوه، جای دشمنای مردم         نه جای دلاور پیر شده تو هوای مردم
 
این چه زندونیه که من توی دست اون اسیرم     وقتی که هنوز می تونم از ترانه گر بگیرم
 

آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم

مرد پر ترانه باید توی کوچه ها بگرده           با صدای گرم آتش راه سرما رو ببنده
 
بزدل خار نفس کش که رفیق صد خیاله       باید این حرف و بدونه اگه دلخوش به حصاره
 
توی ذهن پاک مردم این ترانه جاودانه          اگه دور هر ترانه یه حصار بی کرانه
 

آخ چه نعمتیه زندون اگه هم بند تو باشم
زیر آوار شکنجه غرق آواز تو باشم

 پ . ن : توصیه هایی برای به سلامت پشت سر گذاشتن روز ۱۸ اسفند

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )

+ نوشته شده در 0:0 قبل از ظهر توسط .
چهارشنبه 17 اسفند1384
ما - سه نفر - بودیم

 

برای سعید

 

در سال 1919 الکساندر بلوک بوسیله چکا دستگیر شد. او را فقط یک شب به زندانی انداختند که افرادی مختلف الاحوال دیگری هم در آن بودند. همه نوع آدمی در آنجا به چشم می خورد، از سلطنت طلب و کادتی گرفته تا منشویک و سوسیالیست انقلابی. زندانیان تا صبح درباره آینده روسیه بحث کردند و توی سر و کله هم زدند. بلوک تنها زندانی ساکت در آن جمع بود. دست آخر آنها خسته و کوفته رو به بلوک کردند و گفتند : « الکساندر االکساندروویچ ، چه عقیده ای درید؟ »

بلوک پاسخ داد: « حرفهای شما بسیار جالب و سرگرم کننده است. اما در آینده ای که از آن حرف می زنید هنرمند با هنر آواره اش به کجا خواهد رفت؟ »

روشنفکران و عالیجنابان خاکستری - ویتالی شنتالینسکی - غلامحسین میرزا صالح - انتشارات مازیار - چاپ اول - صص ۵۲۶-۵۲۷       The KGB's Literary Archive

راه
راه
راه
بی پروا
بی احساس
و من
بی همراه

راه
راه
راه
و من
و دره های عمیق
- به عمق شقاوتی که در هزاره های زمان
به بی نوایان همیشه
روا گشته -

و من
و کوههای بلند
- به قامت حماقت همیشه پستان -

و خار دوروئی
و سنگ تعصب
و آتش تقدیر
و راه شرور
که هزار کینه قلبهای آلوده را
به پیش گامهای من سرفراز
چاله می کُند.

چه می شود فردا ؟

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 0:0 قبل از ظهر توسط .
دوشنبه 15 اسفند1384
اگه گیرم بیافتی می دونم چیکارت کنم
تا حالا دقت کردین کتابها رو چه جوری به کتاب فروشی ها تحویل می دن؟ ۲۰ - ۱۰ تا کتاب و روی هم می ذارن و دورش طناب می پیچن و از مرکز پخش به کتاب فروشی منتقل می کنند.

چند بار پیش اومده که کتابهائی که می خواستم بخرم رو از لای این طنابها کشیدم بیرون. ولی هر دفعه که این کارو کردم - به جز یکبار - حتی فرصت خوندن اون کتابها رو به دست نیاوردم و قبل از اینکه بخونمشون دوستان لطف کرده اند و کتاب رو دودره کردن.

کاش عادت کتاب پبچوندن از سر مردم بیافته تا وقتی روزنامه ای همچین مطلبی چاپ می کنه داغ دل آدم تازه نشه.

 

معرکه س.... شاید حتی به اندازه صدای داریوش

 

پ . ن : خوشبختانه از معدود چیزائی که برام باقی مونده صداقته. بدم میاد به بی صداقتی متهم بشم

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 11:12 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 14 اسفند1384
نه می خوام چیزی رو اصلاح کنم ، نه می خوام کسی رو متقاعد کنم که اشتباه می کنه. فقط می خوام لذت ببرم. اگر هم به فکر اصلاح چیزی هستم فقط برای اینه که خودم لذت ببرم. ولی در هر صورت نمی خوام کسی رو متقاعد کنم که اشباه می کنه.

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 10:41 بعد از ظهر توسط .
شنبه 13 اسفند1384
من و تو و دریا و شعر آنلاین !
دریا خودش را کشان کشان تا کشاکش من و رفتن می کشد
شاید بتواند مرا غرقه وجودش کند و بازم دارد
زهی خیال باطل که من تو را دارم

موج گوش ماهی ها را رها کرد و مرا خیسید
زبان خیس ماسه پایم را لیسید
خیال تو ذهنم را بوسید
به موج و به ماسه گفتم آهسته با زبان باد
کنار روید کنار روید که من تو را دارم

ساحل دریا را به سوی خویش می خواند یا موج تمنای هماغوشی دارد*
ماهی در طلب دام است یا طعمه*
من تورا می خواهم یا عشق را

تو از من می گریزی یا از عشق
عشق دوست داشتن است یا تو
تو عشق من یا من عاشق تو
از منو تو عشق که بگذیرم
تنها تو را دارم

افق آرام آرام قرمز می شود
و من بارها دم غروب کنار ساحل رفته ام تا اشعه سبزی را که ژول ورن توصیف کرده ببینم
و زندگیم زیر و شود
بارها رفته ام و ندیده ام
فدای سرم
که من تو را دارم

اگر بدانی وقتی مه در مقابل دریا دیوار می کشد و شب زا تنها آتش سیگار روشن میکند چه لذتی دارد دیدن تو که با لباس قرمز درکنار ساحل راه می روی
بگذار دیر برسم
تاخیر پشت تاخیر
مگر دیوانه ام که تورا سیر ندیده برگردم
حتی اگر خیال باشی خیالی نیست
که من تورا دارم

 

* این دو سطر آنلاین نبود. احتمالا آفلاین بود

پ . ن :

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 11:54 بعد از ظهر توسط .
شنبه 13 اسفند1384

منظورم اصلا این نیست که بگم من با اعدام مخالفم. بلکه می خوام بگم که به من هم از اون کلاههائی که سر اون سربازه هست دادند ولی گمش کردم.

در ضمن مگه هوای اهواز اونقدر سرده که آدم همچین کلاهی سرش بذاره؟

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 7:44 قبل از ظهر توسط .
پنجشنبه 11 اسفند1384
من زندگی را با تو می خواهم در این شهر / ای شهرزاد ای قصه پرداز دل من

 

Shahrzad Sepanlou in concert

پ . ن : تیتر اخباری که در روز آنلاین دیروز منتشر شد :

نيروي انتظامي به زنان حمله کرد

جلب نظر همسايگان ايران براي حمله اسراييل

تقويم جنسي هم به بازار آمد

نرخ بيکاري زنان تحصيلکرده رو به افزايش است

کارشناسان معتقدند ايران دروغ مي گويد

 خودکشي يک مجسمه ساز ايراني

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 9:40 بعد از ظهر توسط .
پنجشنبه 11 اسفند1384
معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست ؟
هفت هشت ماهی می شد سر میزش ننشسته بودم. از وقتی که ازم یه سوال احمقانه و خیلی خصوصی پرسید از سر میزش بلند شدم. چون می دونستم اگه یه لحظه دیگه پیشش بمونم رکیک ترین فحشهائی که بلدم را با صدای بلند نثارش می کنم. اون وقتها همیشه می گفت: "من همه دخترا رو دوست دارم. البته تا وقتی که شهوت اولیه ام فروکش کنه."

امروز بعد از مدتها سرمیزش نشستم. هنوز هم بیشتر از ۵ دقیقه نمی تونم تحملش کنم. خوشبختانه بعد از مدت کوتاهی دوست دخترش آمد. برای اینکه راحت باشند رفتم سر یک میز دیگر نشستم. وقتی که دختر رفت صدایم کرد و من سر جای اولم و جای همیشگی خودم نشستم. خندید و گفت: "خطر رفع شد. حالا تا ساعت ۷ شب می تونم دختر بازی کنم."
گفت: "نیم ساعت وقت داری برات یه متنی رو بخونم؟"
گفتم: "کار خودته"
گفت: "آره"
و نمایشنامه ای در ستایش عشق خواند

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 0:2 قبل از ظهر توسط .
سه شنبه 9 اسفند1384
احساس می کنم.... می خوام...
یه چیزی تو دلم هست که بهم میگه دوست داری خیلی کارها بکنی. ولی نمی دونم کیه که داره این حرف و می زنه و من دوست دارم چه کارهائی بکنم.

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 11:57 قبل از ظهر توسط .
چهارشنبه 3 اسفند1384
تنها از این دلگیرم که تو نیستی

رفاقت چون دكاني بي در و پيكر
كه در آن تكه ناني خشك قسمت مي كنند
رفاقت مثل يك مهماني غمگين و پر غصه
كه در آن جامهاي زهر شربت مي كنند
رفاقت چون دهاني ياوه گو ، بي فكر
كه صدها واژه را حرمت شكسته حرف مي گويند
رفاقت بركه اي پر خون و گنديده
كه انسان را به اعماق وجود خويش مي خواند
رفاقت تكه سنگي سست در بالاي يك قله
رفاقت راههاي بسته و نور نتابيده

و ما خسته ، گرسنه ، ياوه گو ، غمگين و لب تشنه
بسوي اين رفاقتهاي آلوده
به جائي دور از انسان پاكيزه
روانيم و دوانيم و بدون نور در تاريكي شبهاي باراني و پرتندر شتابانيم

 

نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز ) 

+ نوشته شده در 6:26 بعد از ظهر توسط .