
۱- دوستان یاد آوری کردند کوزه ای که تو ست قبلی گفتم گم شده ، پیدا شده و بیام خبر بدم. باید عرض کنم که باید پیدا می شد. آقایان کار شاقی نکردن. گم کردن همچین چیزی کار سخت تری بود که این شیفتگان خدمت کم مونده بود با موفقیت کامل اونو به انجام برسونن.
۲- کسی از کنسرت مانی رهنما که روز ۴ شنبه برگزار شد خبری نداره؟ نمی دونید آهنگ جدیدی خونده یا نه؟
۳- آیا شما مخالف این هستید که برای کم شدن قیمت کتابها باید اونا رو با کاغذ کاهی و جلد مقوائی ساده چاپ کنن؟ اگه موافقید به من بگید چرا اینکارو نمی کنن؟

این تصویر سفالینه ایست که اولین نقاشی متحرک جهان برروی آن نقش بسته است. کشف شده در منطقه شهر سوخته که تمدن آن قدمتی بیشتر از سومر دارد. اکنون معلوم نیست این سفالینه 5000 ساله در کجا نگهداری می شود و چه بر سر آن آمده است.
دیروز یک sms برام اومد که نوشته بود : "بسم الله. لااله الا الله . محمد رسول الله. علی ولی الله. این sms را امشب برای 9 نفر بفرستید. خبر خوبی خواهید شنید. شک نکنید."
تحلیل روانشناسانه و جامعه شناسانه و ... با خودتون. فقط می خوام بدونیم این عدد 9 از کجا اومده. اگه کسی این مسئله رو می دونه بهم بگه لطفا

طرح پیشنهادی دکتر احمدی نژاد برای شکلکهای یاهو!
اندکی حوصله کن ، می شوم ناجی عشق بانگ تنهائی من ، می شود بانی عشق
اندکی حوصله کن ، می شوم پاک ترین در جهان بی شعر گوهر ناب ترین
می تراود آواز از دل خونی من می خراشد شب را جان جادوئی من
در دلم حسرت نور دشمن سردی گور پنجه در پنجه زور
می روم تا پرواز از ابد تا آغاز
باز می گردم من با صدای آواز
اندکی حوصله کن در دلم صدها راز
مشعل نور منم ، شعله آخر دشت در به در کوه به کوه پی تو خواهم گشت
سردی و سختی سنگ ، شاخه تاک منم در پی جاده تو ، خفته در خاک منم
فصل بیداری عشق ، عصر بیخوابی و شوق روز خوشبختی فال ، وقت فهمیدن ذوق
همه در بند شتاب، تکسواران در خواب اندکی حوصله کن ای نگاه بیتاب
تا دل خانه نور با سرانگشت غرور پنجه در پنجه زور
می روم تا پرواز از ابد تا آغاز
باز می گردم من با صدای آواز
اندکی حوصله کن در دلم صدها راز
هرچیزی خارجیش بهتره. حتی سایتهائی که امکان درست کردن وبلاگ می دهند.


2- لغو پروازهای انتالیا همزمان با کنسرت داریوش
2- در کتب تاریخی آمده است که در زمان امین السلطان ( اتابک ) شرارت و گردنکشی در جای جای ایران - بخصوص آذربایجان - آشکار شد . یکی از این اشرار اقبال السلطنه نام داشت که در ماکو ، خوی و اطراف آنها به غارت دهات و کشتن انفاس می پرداخت.
روزی از روزها هنگامی که دسته ای از مجاهدان آذربایجان برای مقابله با او بسیج شدند . افراد اقبال السلطنه مجاهدان را شکست سختی دادند و پیغام دادند که ما تمام این کارها را با دستور اتابک انجام می دهیم. و رو نوشت تلگرافی از اتابک را برای آنان فرستاد.
با رسیدن این خبر به شهر ( ماکو ؟ ) یکدسته از مردم به تلگرافخانه ریختند و پس از درگیری با کارکنان و زخمی کردن رییس تلگرافخانه نسخه ای از آن تلگراف را بدست آوردند که اتابک خطاب به اقبال السلطنه نوشته بود : شما نباید از اینگونه اتفاقات مایوس بشوید و اظهارات مایوسانه نمائید ........ از هرجهت آسوده شده باید در آن سرحد با کمال غیرت و دلگرمی مشغول خدمت باشید .
چون این اخبار به تبریز رسید ، انجمن ایالتی تشکیل جلسه داد تا چاره کار کند. عده ای برکناری او می خواستند و عده ای از او پشتیبانی می کردند. در این بین ناگهان فراش تلگرافخانه باطاق درآمد و نامه رئیس تلگرافخانه به یکی از اعضای انجمن تبریز را به دست او داد. نوشته نامه این بود :
« فدایت شوم. دیشب کار یکطرفی شد. یارو ( اتابک ) از حیات عاری شد. بعزل ابدی نائل آمد.»

پسر به دختر : بذار کیفتو من بیارم
دختر : میخوای بگی خیلی زورت زیاده ؟ کیف خودمه خودم میارمش
تورو دستاي سياه سنت جامعه سرد بجاي قله شادي به ته دره كشونده ، مي دونم
تورو پاييز دلاي بي تفاوت به دورنگي پر سرماي شبونه كرده، اينو مي دونم
تورو طغيان صداي،جغد با رنگ قناري رو به ويروني كشونده مي دونم
مي دونم تو ديگه اسطوره قصه هاي پاكي نيستي
مي دونم تو ديگه خورشيد مسلم نيستي
مي دونم تو ديگه بارون پر از عطر بهاري
كه بوي ظلم و از اين خونه ميشوره نيستي
دست باد خشك صحرا ياد خوب جنگلا رو از تو ذهن شاخه برده، مي دونم
دستي آلوده به غارت گلدون پر از طلا رو از تو خاك خونه برده، مي دونم
سايه يه مرگ خاموش مثل يك بلاي سنگين داره رو رخونه مي افته، مي دونم
مي دونم عاقبت تو مثل رستم نميشه
مي دونم كه مثل مجنون هيشكي عاشق نميشه
وقتي كه ازم بپرسن مرد شب شكن كيه
مي دونم كه اسم تو ورد زبونم نميشه

۲- درگیری های سنندج در خبرنامه لنگر
اگر کسی تمایل دارد این نشریه را داشته باشد و آن را ندارد و اگر احتمالا کسی از جماعت نسوان هست که می خواهد به دختر بچه ها تجاوز کند ، امر کند تا برایش میل شود.
اطلاعاتی در مورد "کیوان" و "افشین مقدم" می خوام.
کسی می دونه قبر افشین کجای قبرستان ظهیرالدوله است؟ یکی دو باری برای پیدا کردنش رفتم اونجا ولی پیداش نکردم. از متصدی اونجا هم پرسیدم ولی اونها هم نمی دونستند. پیرزنی که اونجاس که اصلا افشین و نمی شناخت و مرد میانسال هم می گفت افشین در قطعه هنرمندان دفن شده. در صورتی که من در قطعه هنرمندان هم افشین و پیدا نکردم و تقریبا مطمئنم که در ظهیرالدوله دفن شده.
از کیوان هم اگه کوچکترین خبری دارین لطفا بهم بگین