تبليغاتX
دزدکی
جمعه 31 تیر1384
اطلاعيه كانون نويسندگان ايران
                            
 
 روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی‌ را خواهد گرفت
روزی كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است

***
و من آن روز را انتظار می‌كشم
حتی روزی
كه ديگر
نباشم

(احمد شاملو)

سال‌روز درگذشت بزرگمرد شعر ايران را گرامی می‌داريم. روز دوم مرداد ماه (یکشنبه) فرصتی است تا با نثار تاج‌گلی بر آرامگاه بامداد بی‌غروب شعر ايران، جاودان ياد احمد شاملو، بر شكوه گل و صفای دل بيفزاييم و اين، در هنگامه‌ای است كه طی سال‌های اخير مسئولان، بی‌آنكه رسماً اعلام كنند ، هرگونه بام و دری را به روی ما بسته‌اند و بدون هيچ توجيه قانونی حتی از تشكيل جلسات مجمع عمومی سالانه كانون نويسندگان ايران جلوگيری كرده‌اند كه آخرين اين موارد ممانعت مسئولان و ماموران از گردهمايی ماهانه‌ی جمع مشورتی كانون در روز سه‌شنبه ٢٨ تير ماه بوده است.
آيا آنان كه حتی يك گردهمايی ماهانه‌ی فرهنگی و علنی اهل قلم را تحمل نمی‌كنند، سرانجام روزی خواهند فهميد كه فرهنگ و انديشه را نمی‌توان با شيوه‌های غيرفرهنگی و سركوبگرانه به زنجير كشيد؟

كانون نويسندگان ايران
٢٩/٤/١٣٨٤
+ نوشته شده در 2:55 بعد از ظهر توسط .
دوشنبه 27 تیر1384
1- یکی از ویژگی های اصلی ترانه این است که ترانه سرا با شناختی که از موسیقی و صدای خواننده دارد ، شعر خود را طوری تنظیم می کند که با صدای خواننده و آهنگ همخوانی داشته باشد و در قالب زمان معمول یک ترانه ( عموما بین 4 تا 8 دقیقه ) موضوعی را روایت می کند  و همین محدودیت زمانی باعث می شود که هر واژه متصل به واژگان قبل و بعد از خود باشد . حذف یک حتی یک بیت از یک ترانه می تواند اثر را ناقص و فاقد معنا و مفهوم درخور نماید.
کاملا به ترانه سرایان حق می دهم که از کوچکترین تغئیری در اثر خود برآشفته شوند. پای صحبت هر ترانه سرائی بنشینید پر است ازاین اعتراضات. برای نمونه رجوع شود به کتاب هائی چون " سال صفر " و وبلاگ اهورا ایمان

2- دستگیری یک وبلاگ نویس

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای آزادی فوری احمد سراجی

طبق اطلاعات رسیده به کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) احمدسراجی وبلاگ نویس که در سال 82 یک بار دستگیر شده و با وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد شده بود صبح روز هفتم تیر ماه توسط مامورین وزارت اطلاعات از جلو منزلش به زندان تبریز برده شده و هم اکنون در زندان تبریز زندانی است.
احمد سراجی از هنگام دستگیری در حال اعتصاب غذا به سر میبرد و وضع جسمانی وخیمی دارد. وی فعلا به بهداری زندان تبریز منتقل شده است.
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) از همه نهادها و سازمان های بین المللی تقاضا میکند به این دستگیری اعتراض کنند و برای آزادی احمد سراجی و نجات جان او اقدام فوری به عمل آورند.
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ)

http://penlog.blogspot.com

۳- گسترش دامنه اعتراضات مردم در مهاباد

تا زمان مخابره این خبر، ساعت یک و نیم (به وقت ایران) صبح یکشنبه تیرماه، نیروهای دولتی با پرتاب گاز اشک آور و تیراندازی به مردم پانزده نفر را به شدت مجروح کرده اند. در این گزارش آماده است، شماری از جوانان مهاباد برای دفاع از خود مسلح شده و اقدام به تیراندازی متقابل کرده اند که در نتیجه این درگیری ها، یکی از ماموران گارد ویژه به قتل می رسد. در همین حال، شماری از مردم با کوکتل مولتف بانک سپه، شعبه میدان استقلال را به آتش کشیدند.

+ نوشته شده در 7:6 قبل از ظهر توسط .
شنبه 25 تیر1384
۱- خدا بیامرزدش ... کی مرد ؟ .... بهم گفته بودن حالش بده ها می خواستم برم ببینمش.

شخصیت مورد نظر بعد از این اظهار تاسف جانسوز ، قرص خوابش را خورد و خوابید

۲- کتابهای رایگان فارسی به پایان رسید.

خداحافظي

دوستان سلام
متاسفانه
سانسور اينترنتي آن قدر شديد شده كه نمي توان مطلبي را براي وبلاگ فرستاد.
همين دو مطلب اخيررا هم با ترفند هاي گوناگون براي وبلاگ فرستاديم.
مي دانيم كه اين هنوز از سپيده سحر است وبا آمدن حضرت آقاي احمدي نژاد
وجلوس ايشان بر صندلي قدرت بايد قيد اينترنت را به كل بزنيم.
به هر حال مي خواهيم باز هم با شما بمانيم ( اگر بگذارند).
از اين به بعد براي معرفي كتاب هاي جديد بايد نامه هاي خود را در قسمت
((نظر بدهيد))بنويسيد وبراي وبلاگ بفرستيد.
البته يحتمل گروه ووبلاگ هم تا چندي ديگر به زير تيغ آزاد انديشي! اين
عزيزان خواهد رفت.
اما به جد مطمئن هستيم كه

((آن عيد كه ديده اي نگريد
فردا گذرش به كوچه ماست))

وآينده از آن روشنايي وعلم خواهد بود.

به هر حال اگر تداوم اين تماس مقدور نبود
تا فرا رسيدن بهار وطن
با عشق از محضرتان مرخص مي شويم.

+ نوشته شده در 10:50 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 22 تیر1384
1- از فیلم کوتاهی صحبت کرد که قرار بود در کشور آلمان به نمایش در بیاید. گفت که می خواهد آهنگی را که برای یکی از شعرهای من گذاشته را بر روی این فیلم کار کند. هنوز در حالت ذوق مرگی بودم که گفت : اجازه میدی این شعر به اسم من منتشر بشه ؟

بعد از کلی کنکاش کاشف به عمل آمد که بعد از شنیدن قصه فیلم از زبان کارگردان ، شعر مرا به نام خودش برای کارگردان خوانده ، کارگردان هم از شعر خوشش آمده و حالا دوست من مانده و من و کارگردان و رودربایستی هائی که با آقای کارگردان دارد

                                              

عکس زیاد تزئینی نیست

 

۲- 

                

می شناسیدش؟

+ نوشته شده در 11:22 بعد از ظهر توسط .
چهارشنبه 22 تیر1384
هنوز نیومده تابلو شدیم
۱- مهم این نیست که وسط جمعیت برین و شعار بدین و کتک بخورین. حتی حضور در گوشه ای دور می تواند به شعاردهنگان و کتک خوردگان دلگرمی بدهد که تنها نیستند

+ نوشته شده در 0:32 قبل از ظهر توسط .
سه شنبه 21 تیر1384
هم رنج ; کلامی از ایرج جنتی عطائی
هرکسی
هم رزمی
هم خشمی
هم رنجی
دارد

هرکسی
هم زجری
هم دستی
هم گنجی
دارد

آنکه با تو هم رزم است
می خواهد با تو پیروز شود بر دشمن

آنکه با تو هم خشم است
می خواهد با تو فریاد کند
حق با ماست

آنکه با تو هم رنج است
می داند
چه کسی رنج تو را می خواهد

آنکه اما نیستی هم بزمش
خون فرزند تورا می نوشد

آنکه اما نیستی هم دستش
پشت پا می زندت
تابیفتی از پا
تا بماند بالا دست

آنکه اما نیستی هم گنجش
می گوید :
رنج تو گنج من است
تو اگر تن خسته
من آبادم
تو اگر پا بسته
من آزادم

آنکه هم گنج تو باشد اما
می پرسد :
« رنج تو گنج چه کس باید باشد جز تو
رنج ما گنج که می باید جز ما »

تو سلاحی خواهی ساخت
از غرور و کینه
و به هم رزمت خواهی گفت:
« رزممان پاینده
خشممان سوزنده
گنجمان آینده »

*
در شام سبز یک بهار
در سفره های خالی دهقانان
گسترده بر اسارت دلگیر روستاها
از قلب خوشه گندم
در مطلع تغزل باران
طلوع خواهی کرد و دهکده
آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در صبح زرد یک زمستان
از بغض پرصلابت انبوه کارگر
گلکرده در حماسه چرخ و براده و آهن
در کارخانه ها
از دستهای ماهر انسان
در خلق سربلندی دنیا
طلوع خواهی کرد و کارخانه
آواز خشم خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در ظهر سرخ یک تابستان
از سنگر شریف شکفتن
در شط داسها و پتکها
کتابها و دستها
تفنگها
طلوع خواهی کرد و شهر
آواز خشم خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در عصر خونی یک پائیز
طلوع خواهی کرد
از دهکده ها و کارخانه ها
از خانه ها
طلوع خواهی کرد

*


هر برادر تنی
اگر گرسنه نیست
با تو که گرسنه ای
خصم خانگی ست

هر غریبه گرسنه
با گرسنه ها ولی برادر است

هر برادری که خواب می کند تو را و نان خویش می خورد
یار دشمنان توست
در نبرد ما گرسنه را گرسنه یاور است

با شهیدزاده ای در پشت
با شهید نطفه ای در شکم
پرکینه
پر خشم
زن روستائی ایستاده بر نعش مرد شهیدش
در عبور سربازان

باری
اگرچه ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی مرگی امید هرروز مرده ایم
ما با چراغ کینه شبها را شناختیم
با اسب حادثه
تا قلب بی تپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان
ما تا دمیدن فریاد
ما تا رسیدن خورشید
زنده ایم
باری
اگرچه
اگرچه . . .

سکوت کن
به یاد آنکه در سپیده جان داد
سکوت کن
به یاد آنکه با امید خلق مرد
سکوت کن
به یاد خشم آن شهید سربلند
سکوت کن
به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد
تو از سکوت اگر به خشم می رسی
سکوت کن

گریه مادر صدای جان سپردن بود که در دهلیز می پیچید
گریه مادر صدای سرد مردن بود که در پائیز می پیچید
برادر گفت :
« حدیث گرگ و انسان است »
برادر گفت :
« حدیث دشنه و جان است »
تنم لرزید
دلم را خشم و خون پر کرد
برادر گفت :
« برادر مرد میدان است »

برادر اسب خود زین کرد
برادر زد به کوهستان
سلام ای خشم روزافزون
خداحافظ برادر جان

هجوم باد و باران بود و پائیزی که خونین بود
برادر خشمی خون پدر بر خانه زین بود
برادر رو به فتح شب
موذن بر فراز بام
پدر در خون خود خفته
سپیده می دمید آرام

*
باغبان
پیر گریان شبیخون خورده
گفت :
« بی تو ای غنچه گل سرخ شهید
همه گلهایم
گل حسرت شده اند
و نسیم
بوی بی باوری و تسلیم
بوی تن در دادن دارد
خاک اگر خاک کرامت باشد
دامن باغ پر از فریاد است
و دردرخت
سرخی کینه گل را می سراید با خشم
کاش
ای کاش
باز در باغ گل سرخی »

باغبان بر سر نعش گل سرخ نشست
گل سرخ
آخرین سرخ گل خون آلود
گل شهید نعره باغستان
گل سرخ
تیرباران شده جوخه یخ
زیر رگبار زمستانی شب
خواب آزادی رویش می دید ۱


قلب سبز گل سرخ
با صدای خونین
در شب باغ سرود
از شب زرد زمستان
تا سحر
سحر سرخ بهار
فاصله فریاد است
تا گل سرخ شدن راهی نیست
می توانی گل سرخی باشی

باغبان اشکش را
با پر شال چهل تکه زدود

 

1- این قسمت شاید برای عده ای معنائی نزدیکتر داشته باشد

+ نوشته شده در 2:23 بعد از ظهر توسط .
یکشنبه 19 تیر1384
فراخوان گردهم‌آیی در مقابل دانشگاه تهران
مردم آزاده و شریف ایران!

اعتصاب غذای روزنامه نگار شجاع ایرانی – که بیش از پنج سال است به گناه افشای برخی از نکته‌های مبهم قتل‌های سیاسی دهه هفتاد و ابراز عقیده و انتقاد صریح نسبت به حاکمیت – در زندان بسر می‌برد ، وارد بیست و هشتمین روز شده است.
او در مدت تحمل مجازات خود دچار بیماری دشوار تنفسی (آسم) شده است. این روزهای دشوار را تنها به دلیل اعتقادی که به بیگناهی خود در محکومیتی که بار سنگین تحمل آن را بر دوش دارد بر خود هموار می‌کند ، اما هر انسانی توانایی محدودی در تحمل فشار جسمانی دارد و دیری نخواهد پایید که اکبر گنجی نیز سرنوشت محتوم خویش را در پی آیند این ماراتن دشوار مرگ در خواهد نوردید ، مگر اینکه وجدان بیدار شما مردم وخواست‌های پیگیرتان برای درمان بیماری و آزادی او در دگرگون ساختن سرنوشتی که برای او رقم خورده است کارساز شود..
بی تردید کسانی مانند گنجی ، خود خواسته به آغوش مرگ نمی‌روند. اینان به سبب ماموریتی که در بازگفتن حقیقت در باره شیوه‌های امنیتی ضد مردمی که گهگاه شاهد آن در سرنوشت مردم بوده ایم ، تن به مرگی ناخواسته سپرده اند و بی تردید اگر اینجنین تقدیر فاجعه باری به نامشان رقم زده شود جز اثبات حقانیت شان در راهی که به ناگزیر برگزیده اند و بی اعتباری بیشتر مرگ اندیشانی که در گوشه و کنار این راه به کمین پویندگان راه حقیقت نشسته‌اند ، حاصلی نخواهد داشت.
تا دیر نشده است با تمام توان ، برای رهایی زندانیان سیاسی که سلاحی جز قلم ، و جرمی جز بیان حقایق ندارند ، تلاش کنیم.
ما امضاکنندگان این فراخوان با استفاده از همه شیوه‌های مسالمت آمیز ، برای اعطای مرخصی بابت مداوای اکبر گنجی ، نجات و آزادی همه زندانیان سیاسی که در راه بیان حقایق و طرح آزادانه اندیشه‌هایشان به زندان افتاده اند خواهیم کوشید.
به همین سبب در ساعت پنج تا هفت بعد از ظهر روز سه شنبه بیست و یکم تیرماه ٨٤ مقابل در اصلی دانشگاه تهران ، گردهم خواهیم آمد.

از همه نیروهای آگاه و مبارز میهنمان دعوت می‌کنیم در این گرد هم آیی حضور به هم رسانند.

کمیته پیگیری آزادی اکبر گنجی
خانواده زندانیان سیاسی
دفتر تحکیم وحدت
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
اتحاد دموکراسی خواهان ایران
ماهنامه نامه
نشریه دانشجوئی بذر


(منبع : سایت ایران امروز )

+ نوشته شده در 10:43 قبل از ظهر توسط .